من نه همیشه خوب تو، من نه بدم نه بدترین
نه از توکم، نه بیش از این، نه اولین نه آخرین
نه از تبار شبنمم، نه از سلاله علف
من همگی سایه ی تو، تا شده بر روی زمین
بی خود تو بی خودی ام، مست ترین مست زمین
میکده های بسته را، خسته نشسته در کمین
من نه به اندازه ی تو، من نه کم از قالب تو
من همه شعر و من غزل، صاحب شعری به یقین
غریبه ی تازه ی تو، صبح دروغین تو شد
در این طلوع بی حیا، زوال سایه را ببین
این چه شریک سفره ای که نان نداده دست تو
برای کوچ آخرت، اسب تو را نکرده زین
همسفر تازه ی تو، هرزه ی کوچه های شب
منتظر خسته تویی، بی خبر خانه نشین
ای تو تمام من من، باتو خودی تر از توام
بی تو درخت بی زمین، حلقه لخت بی نگین
شهیار قنبری
برچسب:
نویسنده: کسری محمدپور